
باید یک وقتی برگشت و اینجا چیزهایی نوشت...اما الانه نوشتن و ننوشتن توفیری ندارد...
گاهی هم مرگ اینچنین میکند... نیکانِ ملتی را میبرد تا ملتی زنده شوند و امیدوار به رحمتِ خداوند... رحمتِ خداوند٬ که مثلِ باران میبارد و دردها را میشوید...
* باری مرگ٬ هرچه هم که دردناک باشد... آدمیان را به خدا نزدیک میکند.
زمانِ بیکرانه را
تو با شمارِ گامِ عمر ما مسنج
به پای او دمیست٬ این درنگِ درد و رنج...
سال اگر سالِ ۸۸ باشد رفاقت ۱۰ ماههاش میشود شراب ۱۰۰ ساله... سال اگر ۸۸ باشد یک لحظه بغض میشود گریه و ضجهی مادری جوان از کف داده... یا لرزیدنِ شانههای مردی که نمیخواهد اشکهایش را ببینند. ها... آخر رفاقتهای سالِ ۸۸ را چه جوری میشود نوشت؟ آنهم رفاقتی که نوشته نمیشود٬ چه برسد مدل هشتاد و هشتیش... رفاقت در سال ۸۸ ٬ امید و شعف و خنده و صفا و... مروه٬ یا درد و حسرت و ترس و غربت و ... حسرت. رفاقت در سال ۸۸ یعنی سرما و تشویش و اضطراب یعنی صفا... یعنی مروه. یعنی٬ رفیق٬ رفیقِ من٬ عزیزِ من٬ خنده را که دوست داری چه جوری بنویسم برایت وقتی ندارمش... حالا٬ بیتو. یعنی رفیق خنده را از ما گرفتند٬ جاش حسرت دادند... نه به جایش ترس به ما دادند٬ عجب ظلمی... یعنی رفیق کجایی الان؟ سرت را کجا گذاشتهای؟ یعنی درد تمام وجود من را گرفته٬ مثل سرما که نمیشود جلویش سد شد. بلاخره از درزی٬ رخنهای میآید داخل و... جان را ناآرام میکند.
آه... اگر رفاقت بشود حاء و میم و دال و هر دم نقشی بزند و هر آینه رقصی کند. گاهی بشود حمید٬ گاهی احمد و پردهای هم نقش محمد بزند. از دیشب فکری شدم که این سه رفیق٬ این سه رفیقِ من مشتقات حمد هستند. از دیشب فکری شدهام رفاقت در سالِ ۸۸ ٬ سالِ بلوا یا حتا ورای رفاقت کلِ این سالِ ۸۸ که بینهایت واژه دارد شبیهِ حسرت و درد و آه ٬ یک رمزی هم دارد لابد میانِ من و رفیقِ اعظم٬ یک نوع حروف مقطعه که تو نمیتوانی بخوانی یا بش پی ببری... این رمز حمد است و تو چه میدانی این چیست و من چه بدانم این حمد چیست٬ جز... الحمدُ لله.
اما انصافاً میخواستی زمستانت را شروع کنی٬ با ما بندگانِ بینوا هم یک مشورتی بکن...
ما برای پرسیدنِ
نامِ گلی
نا شناس
چه سفر ها کردهایم... چه سفر ها کردهایم...
کمکم اندوهِ خرداد ماه اگر کمرنگ بشود... تازه٬ به بحرانهای بینالمللی و مصیبتهای اقتصادی و فاجعههای سیاسی و اجتماعی و البته انسدادِ فرهنگی و امثالهم میرسیم...
اندوهِ خرداد ماه اگر کمرنگ بشود... که نمیشود شکرِ خدا...