تبليغاتX
مشق شب
دوشنبه بیست و یکم دی 1388
 

 

ماییم و نوای بی‌نوایی

   بسم الله... اگر حریفِ مایی

 

 

یکشنبه سیزدهم دی 1388
هر آینه
 

 

 غمِ زمانه خورم یا فراقِ یار کشم

   به طاقتی که ندارم٬ کدام بار کشم...

 

 

سه شنبه هشتم دی 1388
 

 

باید یک وقتی برگشت و اینجا چیزهایی نوشت...اما الانه نوشتن و ننوشتن توفیری ندارد...

 

 

یکشنبه بیست و نهم آذر 1388
انّا‌لله...
 

 

گاهی هم مرگ اینچنین می‌کند... نیکانِ ملتی را می‌برد تا ملتی زنده شوند و امیدوار به رحمتِ خداوند... رحمتِ خداوند٬ که مثلِ باران می‌بارد و دردها را می‌شوید...

* باری مرگ٬ هرچه هم که دردناک باشد... آدمیان را به خدا نزدیک می‌کند.

 

 

سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388
الحیاة
 

 

زمانِ بی‌کرانه را

تو با شمارِ گامِ عمر ما مسنج

به پای او دمی‌ست٬ این درنگِ درد و رنج...

 

 

دوشنبه نهم آذر 1388
 

 

کِی شعرِ تر انگیزد٬ خاطر که حزین باشد

  یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد

 

 

شنبه سی ام آبان 1388
صفا و مروه
 

 

سال اگر سالِ ۸۸ باشد رفاقت ۱۰ ماهه‌اش می‌شود شراب ۱۰۰ ساله... سال اگر ۸۸ باشد یک لحظه بغض می‌شود گریه و ضجه‌ی مادری جوان از کف داده... یا لرزیدنِ شانه‌های مردی که نمی‌خواهد اشک‌هایش را ببینند. ها... آخر رفاقت‌های سالِ ۸۸ را چه جوری می‌شود نوشت؟  آن‌هم رفاقتی که نوشته نمی‌شود٬ چه برسد مدل هشتاد و هشتی‌ش... رفاقت در سال ۸۸ ٬ امید و شعف و خنده و صفا و... مروه٬ یا درد و حسرت و ترس و غربت و ... حسرت. رفاقت در سال ۸۸ یعنی سرما و تشویش و اضطراب یعنی صفا... یعنی مروه. یعنی٬ رفیق٬ رفیقِ من٬ عزیزِ من٬ خنده را که دوست داری چه جوری بنویسم برایت وقتی ندارمش... حالا٬ بی‌تو. یعنی رفیق خنده را از ما گرفتند٬ جاش حسرت دادند... نه به جایش ترس به ما دادند٬ عجب ظلمی... یعنی رفیق کجایی الان؟ سرت را کجا گذاشته‌ای؟ یعنی درد تمام وجود من را گرفته٬ مثل سرما که نمی‌شود جلویش سد شد. بلاخره از درزی٬ رخنه‌ای می‌آید داخل و... جان را نا‌آرام می‌کند.

آه... اگر رفاقت بشود حاء و میم و دال و هر دم نقشی بزند و هر آینه رقصی کند. گاهی بشود حمید٬ گاهی احمد و پرده‌ای هم نقش محمد بزند. از دیشب فکری شدم که این سه رفیق٬ این سه رفیقِ من مشتقات حمد هستند. از دیشب فکری شده‌ام رفاقت در سالِ ۸۸ ٬ سالِ بلوا یا حتا ورای رفاقت کلِ این سالِ ۸۸ که بی‌نهایت واژه دارد شبیهِ حسرت و درد و آه ٬ یک رمزی هم دارد لابد میانِ من و رفیقِ اعظم٬ یک نوع حروف مقطعه که تو نمی‌‌توانی بخوانی یا بش پی ببری... این رمز ح‌م‌د است و تو چه می‌دانی این چیست و من چه بدانم این ح‌م‌د چیست٬ جز... الحمدُ لله.

 

 

دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388
بی‌نوایان
 

 

اما انصافاً می‌خواستی زمستان‌ت را شروع کنی٬ با ما بندگانِ بی‌نوا هم یک مشورتی بکن...

 

 

سه شنبه نوزدهم آبان 1388
رنج دوران
 

 

ما برای پرسیدنِ

               نامِ گلی

                     نا ‌شناس

   چه سفر ها کرده‌ایم... چه سفر ها کرده‌ایم...

 

 

شنبه شانزدهم آبان 1388
شُکر
 

 

کم‌کم اندوهِ خرداد ماه اگر کم‌رنگ بشود... تازه٬ به بحران‌های بین‌المللی و مصیبت‌های اقتصادی و فاجعه‌های سیاسی و اجتماعی و البته انسدادِ فرهنگی و امثالهم می‌رسیم...

اندوهِ خرداد ماه اگر کم‌رنگ بشود... که نمی‌شود شکرِ خدا...